جدید ترین اس ام اس های زیبای عاشقانه درباره باران

 

67857250253659512502 جديد ترين اس ام اس های زیبای عاشقانه درباره باران

 

چتر نمی‌خواهد هوای بارانی، تو را می‌خواهد !

::

 

::

 

کمی آرام تر باران…

 

او دیگر کنارم نیست !

 

::

 

::

 

زیر بارانم بی چتر …

 

تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…

 

تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران !

 

::

 

::

 

باران ببار … ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود !

 

::

 

::

 

باران ! باران ! با تو قراری دارم

 

یک لحظه مبار با تو کاری دارم

 

وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد

 

من در دلم از دوست غباری دارم…

 

::

 

::

 

غصه می سوزد مرا ، باران ببار

 

کوچه می خواند تو را ، باران ببار

 

ابرها را دانه دانه جمع کن

 

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

 

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

 

آسمان را کن رها ، باران ببار

 

باغبان از کوچه باغان رفته است

 

ابر را جاری نما ، باران ببار

 

موج میخواهد بیابان سکوت

 

با خوِد دریا بیا ، باران ببار

 

تا بیاید آن بهار سبز سبز

 

تازه تر باید هوا ، باران ببار

 

سینه ام آشوب و دل خونابه است

 

غصه می سوزد مرا ، باران ببار

 

::

 

::

 

باران مهر آسمان است نه بغض آن ، همانند آدمیان مهرورزی که می بارند و کینه توزانی که خشک و بی نشانند .

 

“ارد بزرگ”

 

::

 

::

 

بارش باران تپش زندگی و مهربانی است .

 

“ارد بزرگ”

 

::

 

::

 

نمک روی زخم است بارانی که بی تو می بارد !

 

::

 

::

 

گونه هایت خیس است ؟

 

باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …

 

باز با “باران” قدم زدی ؟

 

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها

 

همدم خوبی نیست برای درد ها

 

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

 

::

 

::

 

عصر جمعه دلگیر تر میشود وقتی باران باشد و تو نه !

 

::

 

::

 

باران ببار … ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها …

 

::

 

::

 

خردمندان همچون باران بر اندیشه های تشنه می بارند و دگرگونی های آینده را موجب می گردند .

 

“ارد بزرگ”

 

::

 

::

 

نم نم باران، سبب بیداری خاک گشته و آن را شکوفا می کند ، خرد هم ناگهان پدید نمی آید زمانی بس دراز می خواهد و روانی تشنه باران .

 

“ارد بزرگ”

 

::

 

::

 

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند …

 

همین که باران بند آمد خیلی ها چتر هایشان را جا میگذارند …

 

::

 

::

 

باران نبار ؛ من نه چتر دارم نه یار …

 

::

 

::

 

باران از جنس من است و من از جنس باران …

 

هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !

 

زود برگرد ، باران نزدیک است !

 

::

 

::

 

چه بارانی ! اما چه فایده ؟

 

تو اینجا نیستی و باران بی تو یعنی سوزاندن تن سیگار !

 

::

 

::

 

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …

 

اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !

 

::

 

::

 

و به تو دوست عزیز:

 

هیچ بارانی رد پای تو را از ذهنم نخواهد شست

 

::

 

::

 

باران

 

از چشم یا آسمان

 

فرقی نمی‌کند

 

باران وقتی بر زمین افتاد

 

دیگر باران نیست

 

::

 

::

 

دیشب که باران آمد میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم باز زیر چتر دیگرانی …

 

::

 

::

 

باران ببار و تمام خاطره ها را بشور

 

تمام دوستت دارم ها

 

تمام عاشقانه ها

 

ببار که من هم شرم نکنم، من هم ببارم !

 

::

 

::

 

باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن !

 

::

 

::

 

وقتی دلم گرفت ، زیرِ بازان گریه کردم …

 

وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند ، تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر بزرگ …

 

::

 

::

 

باران خیال تو آخر می کشد مرا …

 

ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …

 

::

 

::

 

وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند میتپد …

 

یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لب های خشک و ترک خورد ام لیز میخورد …

 

::

 

::

 

بازباران خواهد امد عاشقانه

 

بر سر من

 

چتر ندارم

 

خیس خواهم شد

 

ولی بگذر

 

میشود حمام عاشقانه

 

::

 

::

 

بارونو دوست دارم هنوز،چون تو رو یادم میاره

 

حس میکنم پیش منی،وقتی که بارون میباره

 

بارونو دوست دارم هنوز،بدون چتر و سرپناه

 

وقتیکه حرفای دلم،جا میگیرن توی یه آب…

 

::

 

::

 

باران ببار …

 

بگذار اشک هایم غریب نباشند …

 

::

 

::

 

هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم …

 

می گویند باران رساناست ؛ شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند !

 

::

 

::

 

این هوای خوب بارانی ، حال خوب می خواهد … ولی حیف !

 

::

 

::

 

به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش .

 

“ارد بزرگ”

 

::

 

::

 

یک نفر هست که از پنجره ها

 

نرم و آهسته مرا می‌خواند

 

گرمی لهجه ی بارانی او

 

تا ابد توی دلم می‌ماند

 

::

 

::

 

اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه امید و از ترکیب دستانم برایت چتر میسازم، مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را …

 

::

 

::

 

آهای تو …

 

توی این روزهای بارونی فکری به حال جای خالیت کردی ؟

 

::

 

::

 

زیر چتر مهربانیت مرا پناه میدهی ؟

 

بارانی ام امشب …

 

::

 

::

 

تا یادت می کنم باران می آید …

 

نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد !

 

::

 

::

 

دل من کلبه بارانی است و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی …

 

::

 

::

 

تلنگر کوچکی است باران ، وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست !

 

::

 

::

 

کاش نامت باران بود ؛ آنوقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند…

 

::

 

::

 

پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد …

 

ناودانی چشمانم سرازیر شده است !

 

::

 

::

 

باران باش و ببار ،

 

نپرس کاسه های خالی از آن کیست.

 

“کوروش کبیر”

 

::

 

::

 

بارش باران از پستان گیتی ، فرزندان را در دل خاک جانی می دهد و زندگی را هویدا می کند و چه نیک مردان و زنانی که می بارند برای شکوفا شدن بستر آیندگان .

 

“ارد بزرگ”

 

Categories: , , ,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *